|
تسنیم - تبریز | ||
|
ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي برتري عمل اندك مقبول بر عمل بزرگ نامقبول انسان خداپرست نبايد هيچ عمل خيري، هرچند كوچك را ناچيز شمارد و به خاطر كوچك بودنش ترك كند، زيرااز زيانكاران مي گردد و نبايد اگر عمل خيري انجام داد، به نظرش آن كار خير، بزرگ جلوه كند، زيرا اين بزرگ جلوه كردن، موجب ميشود كه دچار حالت عُجب شود. اگر شخص سالك ديد كه نميتواند كار خيري را به طور كامل انجام بدهد، بايد سعي كند كه هرچقدر ازآن را كه مي تواند، انجام بدهد و بعد از انجام دادن، آن را كاري كوچك در پيشگاه خداوند به حساب آورد، زيرا اگر بنده، عملي كه انجام داده كوچك بشمارد، آن عمل در نزد خدا بزرگ به حساب مي آيد و مقبول درگاه الهي واقع مي گردد، و آنگاه كه عملي مقبول درگاه خدا شد، ديگر كم بودن آن اشكالي ندارد، زيرا خداوند، به اعمال اندك بندگانش كه مقبولش افتاده، پاداش زياد ميدهد و اگر خداوند عملي را نپذيرد، اين عمل براي عامل خويش سودي ندارد، هر چند كه زياد هم باشد، مثل داستان حضرت آدم و شيطان كه خداوند توبه حضرت آدم(ع) را پذيرفت و او را برگزيد، اما از شيطان نپذيرفت و اورا مورد لعن خويش قرار داده واز بارگاه خود دور ساخت. بنابرين، واجب است كه بنده سالك،هيچ عمل وعبادتي را بزرگ نشمارد، هر چند كه آن عمل يا عبادتش، برابر عبادت جن و انس باش، زيرا ثمره بزرگ شمردن عبادت، چيزي جز عُجب و غرور نيست و اگر انساني به اعمالش مغرور شد، درواقع آنها را نابود كرده و از بين برده است، و حتي همين عجب و غرور، نور عبادت او را به تاريكي تبديل مي كند، بنابرين، بنده در همه حال بايد عمل خود را اندك به حساب آورد، زيرا چه بسا كه همان عمل كم، پذيرفته شده و صاحب عظمت و بزرگي گردد. (كتاب المراقبات) [ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 23:56 ] [ علیرضا جعفری ]
ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي عالم رباني و عارف كامل مرحوم ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي مينويسد: پيامبر گرامي اسلام-صلي الله عليه و آله - سفارشهاي مؤكد درباره طول سجود فرموده است و اين امري است بسيار مهم. سجده طولاني نزديكترين هيئت هاي بندگي است و به همين جهت در هر ركعت نماز دو سجده تشريع شده است. درباره ائمه اطهار - عليه الاسلام - و شيعينشان در مورد طول سجود مطالب مهمي نقل شده است. در يكي از سجده هاي امام سجاد - عليه الاسلام - بشمارش رفت كه هزار مرتبه فرمود: لا اله الّا حقّاً حقّا. لا اله الاّ الله تعبّداً و رقّاً لا اله الاّ الله ايماناً و تصديقاً. درباره امام كاظم - عليه الاسلام - نوشته شده كه گاهي طول سجده اش از بامداد تا ظهر ادامه داشت. و از اصحاب ائمه مانند "ابن ابي عمير" و "جميل" و "خرّبوذ" قريب به هيمن مطلب نقل شده است. در ايام تحصيل در نجف اشرف شيخ و استادي داشتم كه براي طلاب با تقوا، مرجع بود. از او سؤال كردم چه عملي را شما تجربه كرده ايد كه مي تواند در حال سالك مؤثر باشد؟ فرمود: در هر شبانه روز يك سجده طولاني به جاي آورد و در حال سجده بگويد: " لا اله الّا انت سبحانك انّي كنت من الظالمين" در حال ذكر چنين توجه كند كه پروردگارم منزه از اين است كه بر من ظلمي روا داشته باشد، بلكه خود من هستم كه بر نفسم ستم كردم و او را در اين مهالك قرار دادم. استاد من علاقه مندانش را به اين سجده سفارش مي كرد و هركس كه انجام مي داد تاثيرش را مشاهده مي كرد، مخصوصا كسانيكه اين سجده را بيشتر طول مي دادند. بعض آنها هزار مرتبه ذكر مذكور را در سجده تكرار مي كردند و بعضي كمتر و بعضي بيشتر و شنيدم كه بعضي آنها اين ذكر را سه هزار مرتبه در سجده تكرار ميكردند. [ دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ] [ 11:32 ] [ علیرضا جعفری ]
علامه مجلسي يكي از سالكان، عالم بزرگ و عارف رباني ملامحمد تقي مجلسي-رضوان الله عليه- مي باشد. او مي نويسد: آنچه اين بنده از دوران رياضت و خودسازي دريافته ام مربوط است به زماني كه به مطالعه تفسير اشتغال داشتم. شبي در بين خواب و بيداري حضرت محمد-صلي الله عليه و آله- را مشاهده كردم، با خود گفتم شايسته است در كمالات و اخلاق آن حضرت خوب دقت كنم هرچه بيشتر دقت كردم عظمت و نورانيت آنحضرت گسترده تر مي شد، بطوري كه نورش همه جا را فرا گرفت. در اين هنگام بيدار شدم(بخود آمدم)به من الهام شد كه خُلق رسول خدا قرآن ميباشد، بايد در قرآن بينديشم. پس هرچه بيشتر در آيه اي دقت مي كردم حقائق بيشتري نصيبم مي شد، تا اينكه يك دفعه حقائق و معارف فراواني بر قلبم فرود آمد. پس در هر آيه اي كه تدبر مي كردم چنين موهبتي بر من عطا مي شد. البته تصديق اين مطلب براي كسي كه به چنين توفيقي دست نيافته دشوار بلكه عادهً غيرممكن است.ليكن مقصود من راهنمائي و ارشاد برادران في الله مي باشد. دستور رياضت و خودسازي عبارت از اين است كه: سخنان بي فايده بلكه از غير ذكر خدا خودداري كند. استفاده از مأكولات و مشروبات و لباسهاي لذتبخش و منكوحات و منازل زيبا و راحت را ترك كند.(و به مقدار ضرورت اكتفا نمايد). از معاشرت با غير اولياء خدا دوري جويد. از خواب زياد اجتناب نمايد و ذكر خدا را با مراقبت كامل ادامه دهد. اولياء خدا تداوم بر ذكر «يا حَيُّ يا قَيّوم-يا مَن لا اِله الا اَنت» را تجربه كرده و نتيجه گرفته اند. من نيز همين ذكر را تجربه نمودم، ليكن ذكر من غالباً « يا الله» است، با خارج ساختن غير خدا از قلب و با توجه كامل به جانب خداي متعال. البته آنچه بسيار مهم است ذكر خدا با مراقبت كامل مي باشد، و ساير امور به پايه ذكر نمي رسد. اگر اين عمل تا مدت چهل شبانه روز ادامه يابد درهايي از انوار حكمت و معرفت و محبت بر سالك گشوده مي شود. آنگاه به مقام فناء في الله و بقاء بالله ترقي مي كند. [ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ] [ 22:52 ] [ علیرضا جعفری ]
ولادت حاج سید علی آقا قاضی فرزند حاج سید حسین قاضی است. ایشان در سیزدهم ماه ذي الحجه سال 1282 ه.ق. از بطن دختر حاج میرزا محسن قاضی، در تبریز متولد شد و او را علی نام نهادند، بعد از بلوغ و رشد به تحصیل علوم ادبیه و دینیه مشغول گردید و مدتی در نزد پدر بزرگوار خود و میرزا موسی تبریزي و میرزا محمد علی قراچه داغی درس خواند. پدر ایشان، سید حسین قاضی، انسانی بزرگ و وارسته بود که از شاگردان برجسته آیت الله العظمی میرزا محمد حسن شیرازي بود و از ایشان اجازه اجتهاد داشت .درباره ایشان گفته اند زمانی که قصد داشت سامرا را ترك کند و به زادگاه خویش تبریز باز گردد استادش میرزاي شیرازي به وي فرمود در شبانه روز یک ساعت را براي خودت بگذار. یک سال بعد چند نفر از تجار تبریز به سامرا مشرف می شوند و با آیت الله میرزا محمد حسن شیرازي ملاقات می کنند؛ وقتی ایشان احوال شاگرد خویش را جویا می شود، می گویند:یک ساعتی که شما نصیحت فرموده اید، تمام اوقات ایشان را گرفته، و در شب و روز با خداي خود مراوده دارند. تحصیلات سید علی قاضی از همان ابتداي جوانی تحصیلات خود را نزد پدر بزرگوار سید حسین قاضی و میرزا موسوي تبریزي و میرزا محمد علی قراچه داغی آغاز کرد .پدرش به علم تفسیر علاقه و رغبت خاص و ید طولایی داشته است، چنانکه سید علی آقا خودش تصریح کرده که تفسیر کشاف را خدمت پدرش خوانده است. همچنین ایشان ادبیات عربی و فارسی را پیش شاعر نامی و دانشمند معروف میرزا محمد تقی تبریزي معروف به «حجه الاسلام»و متخلص به نير خوانده و از ایشان اشعار زیادي به فارسی و عربی نقل می کرد و شعر طنز ایشان را که هزار بیت بود از بر کرده بود و می خواند. ایشان در سال 1308 ه.ق. در سن 26 سالگی به نجف اشرف مشرف شد و تا آخر عمر آن جا را وطن اصلی خویش قرار داد.آیت الله سید علی آقا قاضی از زمانی که وارد نجف اشرف شد، دیگر از آنجا به هیچ عنوان خارج نشد مگر یک بار براي زیارت مشهد مقدس حدود سال 1330 ه ق به ایران سفر کرد و بعد از زیارت به طهران بازگشت و مدت کوتاهی در شهرري در جوار شاه عبدالعظیم اقامت گزید.
درجه اجتهاد پس از اقامت در نجف اشرف، تحصیلات حوزوي خود را نزد اساتیدي از جمله فاضل شربیانی، شیخ محمد مامقانی، شیخ فتح الله شریعت، آخوند خراسانی و... ادامه دادند و سرانجام کوشش هاي خستگی ناپذیر مرحوم آیت الله قاضی در راه کسب علم، کمال و دانش، در سن 27 سالگی به ثمر نشست و این جوان بلند همت در عنفوان جوانی به درجه اجتهاد رسید. در پی محبوب ایشان از جوانی به دنبال تزکیه و تهذیب نفس و کسب معنویت و معارف بلند اسلام بود و در این راه چهل سال صبر و مجاهده کرد و چهل سال درد طلب و عشق، آرام و قرار و خواب و خوراك را از وي ربوده بود. ضمیر الهی اش او را به عالم قدس می خواند و او که قصد کوي جانان را در سر دارد، می خواهد به هر نحو شده از این خاکدان طبیعت به عالم نور و ملکوت پا گذارد .می داند که جانب عشق عظیم است و نباید به راحتی از دستش بدهد و فرو بگذاردش، براي همین چهل سال است که مشغول مجاهده است . چهل سال است که آداب عبودیت می آموزد و هنوز معشوق به حضور خود راهش نداده است. خود ایشان می گوید:نزد هر کس احتمال می دادم از او چیزي بفهمم، می نشستم اگر مطلبی را میفهمیدم، که خود خدا نعمت داده بود و اگر نمی فهمیدم دیگر به آن شخص مراجعه نمی کردم. تقید تام به آداب شرع براي همین آن قدر خود را به ضوابط و آداب شرع و رعایت مستحبات و ترك مکروهات ملزم ساخته بود تا امري از محبوب فرو نماند و آن قدر بر آن اصرار می کند که به حسب طاقت بشري هیچ مستحبی از او فوت نمی شود تا آن جا که بعضی از مخالفان و معاندان می گویند:قاضی که این قدر خود را مقید به آداب کرده شخصی ریایی و خودنماست.و عده اي دیگر هم با وجود مخالفت باز نمی توانند تحسینش نکنند .یکی از مخالفین ایشان می گوید:من سفر بسیار کردم، با بزرگان عالم اسلام محشور بوده ام و از احوال بسیاري از آنان بالمشاهده آگاهم اما حقیقتاً هیچ کس را همانند قاضی تا بدین حد مقید به آداب شرع ندیده ام. خود ایشان می گوید:چون بیست سال تمام چشمم را کنترل کرده بودم، چشم ترس براي من آمده بود، چنان که هر وقت می خواست نامحرمی وارد شود از دو دقیقه قبل خود به خود چشم هایم بسته میشد و خداوند به من منت گذاشت که چشم من بی اختیار روي هم می آمد و آن مشقت از من رفته بود. و ایشان نا امید نمی شود، می داند که طلب حقیقی جدا از مطلوب نیست زیرا که شنیده است: و هرگاه به اندازه یک وجب به من نزدیک شود به اندازه زراعی به او نزدیک شوم. این قدم ها باید برداشته شود و آن نزدیکی باید حاصل گردد تا زمانی که عاشق به معشوق برسد و پرده ها کامل برداشته شود و وصال صورت گیرد و البته معلوم است که معشوق خود در همه جا پیشقدم و مشتاق تر است. او نیز اطمینان دارد که باز نشدن در روحانیت، نه از ناحیه بی التفاتی معشوق است بلکه اگر در، بی موقع باز شود صد در صد خام از کار در آید. و بعدها آیت الله قاضی که خود چهل سال پشت در مانده، و صادق بودن خود را در آن عشق و محبت به محبوب و معبود ازل ثابت کرده، درس استقامت و صبوري را به شاگردانش هم می آموزد و چنین می گوید: اگر به جستجوي آب زمین را کندي، نباید خسته و ناامید شوي، اگر وقتش باشد به آب می رسی، وگرنه ناامید مشو که بالاخره به آب می رسی و حتی آب برایت فوران می کند. آیت الله نجابت از قول ایشان می گوید:چهل سال است دم از پروردگار عالم زدم. چند مرتبه خواستند مرا بکشند، آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی نگذاشت و خدا هم کمکم کرد! در این مدت نه خوابی دیدم، نه مکاشفه اي، نه رفیقی، نه همدردي، چهل سال است که در را می کوبم و خبري نیست. صبر و استقامت چهل ساله بیت زیر از اشعار ایشان می باشد: و لا تکن کمثل من ان فتح الباب خرج ***و الزم و کن کمثل من ان فتح الباب ولج اگر دري باز شد، تو بیشتر استقامت به خرج بده؛ بگو خدایا! افزونش کن؛ باید در عبودیت استقامت ورزید، یعنی صبور شد؛ اگر خواستند بکشندش، بگوید من از خدا دست بر نمی دارم؛ اگر نان و آبش را قطع کردند، استقامت کند، و حتی اگر دنیا جمع شود و بگویند بیا صرفنظر کن بگوید صرفنظر نمی کنم و آیت الله قاضی به این زودي ها خسته نمی شود .و می گوید: هر چه بادا باد، در بحر جنون پا می زنم، امشب کشفی نصیبم شد شد، نشد نشد، امشب خوابی دیدم دیدم، ندیدم ندیدم، من کشف نمی خواهم تمام این مدت چهل سال آن هم براي زرق و برق و کشف و کرامتی چند، نه! من معرفت خودش را می خواهم، من خودش را می خواهم. اسم اعظم را استقامت بر وحدانیت خداي جل و علا می داند و می گوید: اگر شخص در طلب، استقامت پیدا کرد، اسم اعظم در روح او جا پیدا می کند و آن وقت لایق اسرار ربوبی می گردد. و خود استقامت پیدا کرد، چون استقامت دارد، سرانجام صداي فرشتگان را می شنود که: ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تنزل علیهم الملائکه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون آنان که گفتند پروردگار ما الله است و بر این ایمان پایدار ماندند، فرشتگان بر آن ها نازل شوند که دیگر هیچ ترسی و حزن و اندوهی نداشته باشید و شما را به همان بهشتی که وعده دادند بشارت باد. (سوره فصلت آیه 3) فتح باب آیت الله قاضی همیشه نماز مغرب و عشاء را، در حرمین شرفین امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل علیه السلام به جا می آورد، و چون به حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام می رسد، با خود می اندیشد که تا به حال در مدت این چهل سال هیچ چیز از عالم معنا برایم ظهور نکرده، هر چه دارم به عنایت خدا و به برکت ثبات است .در راه سید ترك زبانی که دیوانه است، به طرف او می دود و می گوید؛ سید علی، سید علی، امروز مرجع اولیاء در تمام دنیا حضرت ابوالفضل علیه السلام هستند، و او آن قدر سر در گریبان است که متوجه نمی شود آن سید چه می گوید! به حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام می رود. اذن دخول و زیارت و نماز زیارت می خواند و می خواهد که مشغول نماز مغرب شود. آیت الله نجابت می گوید: تکبیره الاحرام را که می گوید، می بیند که وضع در اطراف حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام به طور کلی عوض می شود، آن گونه که نه چشمی تا به حال دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب بشري خطور کرده است. قرائت را کمی نگه می دارد تا وضع تخفیف یابد و بعد دوباره نماز را ادامه می دهد، مستحبات را کم می کند و نماز را سریع تر از همیشه به پایان می رساند. به حرم امام حسین علیه السلام نمی رود و به دنبال جایی خلوت به خانه رفته و براي این که با اهل منزل هم برخورد نکند به پشت بام می رود. آن جا دراز می کشد و دوباره آن حال می آید و بیشتر می ماند. تا اهل منزل سینی چاي را می آورد، آن حال می رود. نماز عشاء را می خواند و دوباره آن وضع بر می گردد؛ چیزي که تا به حال حتی به گفته خودش یک ذره اش را هم ندیده است و حالا که دیده نه می تواند در بدن بماند و نه می تواند بیرون بیاید. دوباره که شام را می آوردند، آن حال قطع می شود و نیمه شب دوباره بر می گردد و مدت بیشتري طول می کشد. آري و بالاخره درهاي آسمان برایش گشوده و فتح باب می شود .می گوید:آن چه را می خواستم، تماماً بدست آوردم و امام حسین علیه السلام در را به رویم گشود. ابن فارض یک قصیده تائیه براي استادش گفته؛ من هم یک قصیده تائیه براي امام حسین علیه السلام گفته ام نمره یک! که کار مرا ایشان درست کرد و در غیب را به نحو اتم برایم باز کرد. او در اثر طلب حقیقی و استقامت به خانه که نه، به خود صاحبخانه رسیده است و یار او را به درون خانه راه داده؛ او از حصار تنگ دنیا که خیال و سرابی بیش نبوده و حقیقی ندارد، گذشته و به عالم روح و مجردات پیوسته است و چون فهمیده که از عالم خیال چیزي نصیبش نمی شود، باب خیال برایش بسته می شود. آیت الله نجابت نقل می کند :دفعه اولی که ما آیت الله قاضی را دیدیم، خیلی با ما گرم گرفتند و ما را تحویل گرفتند. در اثر این التفات زیاد، من زبانم باز شد و گفتم: آقا این وضع اهل معرفت به خیال است یا به حقیقت؟ ناگهان ایشان چشمهایش درشت شد و گفت: اي فرزندم من چهل سال است با حضرت حق هستم و دم از او می زنم این پندار و خیال است!؟ رحلت به هر حال، میرزا علی آقا قاضی پس از سالها تدریس معارف بلند اسلامی و تربیت شاگردان الهی، در روز دوشنبه چهارم ماه ربیع المولود سال 1366 مطابق هفتم بهمن ماه در نجف اشرف وفات کرد و در وادي الاسلام نزد پدر خود دفن شد .مدت عمر شریف ایشان هشتاد و سه سال و دو ماه و بیست و یک روز بوده است.
براي روحش يك صلوات بفرستيد. [ جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ] [ 17:13 ] [ علیرضا جعفری ]
![]() مرحوم شیخ رجبعلی خیاط تحول معنوی خود را چنین بازگو نموده است كه: «در ایام جوانی دختری رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته من شد و سرانجام در خانهای خلوت مرا به دام انداخت، با خود گفتم: « رجبعلی، خدا میتواند تو را خیلی امتحان كند، بیا یك بار تو خدا را امتحان كن! و از این حرام آماده و لذتبخش به خاطر خدا صرف نظر كن.» سپس به خداوند عرضه داشتم: خدایا! من این گناه را برای تو ترك میكنم، تو هم مرا برای خودت تربیت كن.» آنگاه دلیرانه، همچون حضرت یوسف (علیه السلام) در برابر گناه مقاومت میكند و از آلوده شدن دامن به گناه اجتناب میورزد و به سرعت از دام خطر میگریزد. که این كف نفس و پرهیز از گناه، موجب بصیرت و بینایی او میگردد و دیده ی برزخی او باز میشود و آن چه را كه دیگران نمیدیدند و نمیشنیدند، میبیند و میشنود. به طوری كه چون از خانه خود بیرون میآید، بعضی از افراد را به صورت واقعی خود میبیند و برخی اسرار برای او كشف میشود. از جناب شیخ نقل شدهاست كه فرمود: «روزی از چهار راه "مولوی" و از مسیر خیابان "سیروس" به چهار راه "گلوبندك" رفتم و برگشتم، فقط یك چهره آدم دیدم! »
[ پنجشنبه سی ام تیر 1390 ] [ 11:31 ] [ علیرضا جعفری ]
کودکی که آماده تولد بود، نزد خداوند رفت و از او پرسید: ((می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟)) خداوند پاسخ داد: ((از ميان تعداد بسياري از فررشتگان، من يكي را براي تو در نظر گرفته ام . او از تو نگهداري خواهد كرد)).اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه: ((اما اينجا در بهشت، من هيچ كار جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند)). خداوند لبخند زد ((فرشته تو برايت آواز مي خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود)). كودك ادامه داد:((من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟)) خداوند او را نوازش كرد و گفت: (( فرشته تو، زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني)). كودك با ناراحتي گفت:(( وقتي مي خواهم با شما صحبت كنم، چه كنم؟)) اما خداوند براي اين سوال هم پاسخي داشت:((فرشته ات، دست هايت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد خواهد داد كه جگونه دعا كني)). كودك سرش را برگرداند و پرسيد:((شنيده ام كه در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي كنند. چه كساني از من محافظت خواهد كرد؟)) خدا:((فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد. حتي به قيمت جانش تمام شود)). كودك با نگراني ادامه داد: (( اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي توانم شما را ببينم، ناراحت خواهم بود)). خداوند لبخند زد و گفت:((فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گرچه من هميشه در كنار تو خواهم بود)). در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد. كودك مي دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند. او به آرامي يك بار ديگر از خداوند پرسيد:خدايا! اگر من بايد همين حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگوييد. خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد:نام فرشته ات اهميتي ندارد. مي تواني به راحتي او را مادر صدا كني...
[ پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389 ] [ 21:27 ] [ علیرضا جعفری ]
ایمان هر کسی ابتدا مانند نهال کوچکی است که در زمین دل فشانده می شود، کم کم باید رشد و نمو کند ، و ریشه اش در اعماق قلب بیشتر نفوذ نماید، و تدریجاً اعتقاد و اعتماد انسان، بحدی برسد که از ناملایمات روزمره زندگی و القاء شبهات ، متزلزل و مضطرب نگردد، و چنان سست نباشد که از جای کنده شود.
این استحکام حاصل نمی گردد مگر در اثر تمرین و ممارست، جنانچه بخواهد مطلبی در ذهن بماند و بزودی از بین نرود، باید از همین رویه استفاده کنند، زیرا تکرار یک موضوعی برای ثبات و دوام آن بسیار موثر است، از این جهت دستور مداومت ذکر به ما داده شده. حضرت علی(ع) فرمود: ایمان ابتدا در دل، همچون نقطه سفیدی ظاهر میگردد، و هر چه اقرار و یقین انسان بیشتر شود ، و با اعضاء و جوارح ، اعمال نیک انجام گیرد، آن نقطه نیز وسیع تر میشود. نماز دارای اذکار تمرینی است، مانند اقرار به عظمت خدا (الله اکــبر) و شـــهادت بـــه یـــگانـــگی او (لا الــه الا الله) و رسالت پیغمبر اکرم ، و استمداد از پروردگار عالم، و اقرار به فقر و نیازمندی بنده، و غنای ذات مقدس او. از این بیان مختصر، حکمت تکرار نمازدر هر روزی پنج مرتبه معلوم میگردد و شاید فرمایش حضرت رسول(ص) نظر به همین مداومت داشته باشد که: اسلام را بدرختی کامل تشبیه نموده و ایمان باصول عقاید را. اصل و ریشه آن شمرده، و هر کدام از اجزاء آنرا به یکی از واجبات دین همانند دانسته، و از جمله نماز را به منزله آب این درخت معرفی نموده است. درواقع تشبیه کردن نماز را برای اسلام به آب،بسیار جالب و مورد دقت است، زیرا قوام درخت منوط به آبست، که اگر فاقد این ماده حیاتی گردد خشک میشود، ایمان و اعتقاد قلبی باصول و احکام دین، باید در اثر تذکرات پیاپی و نماز، پابرجا و ثابت بماند، و اِلا کم کم روبضعف نهاده و اثراتش از بین میرود، و بالاخره تارُک نماز در موقع مرگ،منکر خدا از دنیا خواهد رفت. پس ادامه نماز سبب تقرب و ازدیاد ایمان شخص میگردد، و بمقامی نائل میگردد که هنگام مردن به او خطاب میرسد (( ای نفس مطمئنه و پابرجا باصول عقاید و بدون تزلزل و تکامل یافته، برگرد بسوی پروردگار خود درحالتیکه، تو از خدا راضی هستی و نیز مورد رضای او میباشی، در بهشت برین با بندگان خاص هم نشین و از نعمت های همیشگی اُخروی برخوردار باش)) آری همین است راز آفرینش انسان. [ یکشنبه یکم خرداد 1390 ] [ 8:8 ] [ علیرضا جعفری ]
از جمله موانع عمده در اين راه، «ارتكاب گناه» است و آغشتگي جان به آلودگيهاي «معصيت» كه آدمي را از لياقت حضور در محفل انس «پاكان» مي اندازد و بانگ «دور باش» از حريم قدس و شرف برمي خيزد و «دستِ غيب» مي آيد و بر «سينه نامحرم» مي زند تا هر «مدّعي» را نرسد كه هوسِ آمدن به «تماشاگه راز» در سر بپروراند! اينك به اين هشدارها از جانب «حاملان وحي خدا» گوش فرا دهيد تا هشيار شويد! ارتكاب گناه، از موانع شب خيزي است! «از امام صادق(ع) منقول است: هر آينه، مرد، دروغي مي گويد و در اثر همان دروغگويي، از نماز شب محروم مي شود و بر اثر محروميّت از نماز شب، بي بهره از رزق مي گردد.» «مردي به حضور اميرالمؤمنين عليّ بن ابيطالب عليه السلام آمد و عرضه داشت: من از نماز شب محروم شده ام! فرمود تو مردي هستي كه گناهانت تو را به بند كشيده اند.» «ابن ابي عُمَير از كسي كه از امام صادق عليه السلام شنيده است، نقل كرده كه امام(ع) مي فرمود: خدا را دوس ندارد آن كسي كه معصيت و نافرماني خدا را مي كند! آنگاه آن جناب به دو بيت تمثّل جست كه مضمونش اين است: خدا را معصيت مي كني و در عين حال، ادّعاي محبت او را داري!؟ اين، مطلبي است ناشدني و رَوِشي است در ميان رَوِش ها، نوظهور و عجيب! اگر محبّت تو محبّتي بود صادق و راستين، هر آينه، او را طاعت مي نمودي! چه آنكه طبيعي است، هر دوستي مطيع كسي است كه دوستش مي دارد!.» پرخوري پُرخوري نيز از موانع «شب زنده داري» است و موجب مطروديّت از درگاه خداست! از رسول خدا منقول است: مبغوضترين شما در نزد خداوند تعالي: هر آدم پُرخوابِ پُرخورِ پُرآشام است!. ونيز از آن حضرت نقل شده است: به ملكوت سماوات داخل نميشود، دل آنكس كه شكمش از غذا پر شده است!. و باز آن حضرت فرموده است: دلها را با زياد خوردن و آشاميدن نميرانيد. چه آنكه دل، همانند زراعت است، چون آب زياد به آن داده شود از رشد و ترقّي باز مي ماند و مي مي ميرد. از امام صادق عليه السلام منقول است: چيزي براي قلب انسان مؤمن، زيان آورتر از پرخوري نيست كه سبب پيدايش دوچيز (دو صفت زشت) مي شود: قساوت قلب و هيجان شهوت. از لقمان حكيم منقول است: به فرزندش مي گفت: فرزند عزيزم، معده وقتي پر شد، فكر مي خوابد و زبانِ حكمت، لال ميشود و اعضاء بدن از عبادت، باز مينشينند. در كتاب «المحجّه البيضاء» آمده است: هفتاد تن از صاحب نظران صدّيق (آنان كه گفتارشان براساس تحقيق و صدق و امانت و تقوا استوار است) به اتّفاق آراء اين چنين نظر داده اند: «پرخوري» سبب «پرخوابي» مي شود و پر خوابي نيز سرمايه عمر را كه نفيس ترين گوهر و تنها وسيله تجارت اُخروي انسان است، به تباهي كشيده و نعمت «شب خيزي» و «تهجّد» را با تمام آن فضيلت و ارزش والايش، از دست انسان مي گيرد. و به فرض اگر آدم پرخواب با تكلّف و دشواري هم به نماز برخيزد، در حال كسالت خواب، احساس حلاوت نمي كند. و اين خسراني است كه از «كثرت اكل» و پرخوري عائد انسان مي گردد. لذا از بعض بزرگان نقل شده است كه بر سره سفره به يارانش مي فرمود: اي گروه طالبان سعادت و كمال، غذا زياد مخوريد كه دنبال آن، آب زياد مي آشاميد و بر اثر آن، زياد مي خوابيد و نتيجتاً به خسران و زيان فراوان، دچار مي گرديد. [ یکشنبه یکم خرداد 1390 ] [ 8:8 ] [ علیرضا جعفری ]
عنوان بصرى مى گويد:
از امام صادق عليه السلام خواستم به من پند و اندرز بدهند. فرمود: - تو را به انجام نه چيز سفارش مى كنم ، آن سفارش ها نه تنها براى شما بلكه به همه كسانى است كه مى خواهند در راه خداوند قدم بردارند و از خداوند مى خواهم تو را نيز در انجام آنها يارى فرمايد. سه تاى آنها در تهذيب اخلاق و تربيت نفس است . و سه تاى ديگر در صبر و شكيبايى است . و سه تاى هم در علم و دانش است . به آنها مواظب باش هرگز آنها را سبك مشمار! عنوان بصرى مى گويد: خود را براى ياد گرفتن آنها آماده كردم . آنگاه امام عليه السلام فرمود: اما آن سه چيز كه در رياضت و تهذيب نفس است ، عبارتند از: 1. بپرهيز! از خوردن چيزى كه به آن ميل ندارى . زيرا باعث نادانى و كودنى مى گردد. 2. هرگز غذا نخور! مگر وقتى كه گرسنه هستى . 3. همواره غذاى حلال بخور! و هنگام خوردن نام خدا را ببر! (بسم الله بگو!) همواره فرمايش رسول خدا صلى الله عليه و آله را در نظر داشته باش ! كه درباره مذمت پرخورى فرمود: انسان هيچ ظرفى را پر نكرده كه بدتر از شكم باشد. چنانچه به ميل غذا ناگزيرى ، شكم را سه قسمت كن ! يك قسمت آن را به خوراك و يك قسمت ديگرش را به نوشيدنى و قسمت سومش را براى نفس كشيدن اختصاص بده ! اما آن سه چيز كه در حلم و بردبارى است ، عبارتند از: 1. هرگاه كسى به تو گفت : اگر يك حرف دشنام و ناسزا بگويى در مقابل ده تا مى شنوى ، تو در جواب بگو: اگر ده تا سخن زشت بگويى يك حرف از من نخواهى شنيد. 2. هرگاه كسى تو را فحش داد و بد گفت ، در پاسخ بگو: اگر آنچه را كه گفتى، اگر راست است از خداوند مى خواهم مرا ببخشد و از تقصيراتم بگذرد و اگر آنچه را كه گفتى دروغ است و ابدا در من نيست از خداوند مى خواهم تو را ببخشد. 3. هر كس تو را وعده فحش و دشنام داد، تو به او وعده پند و اندرز و احترام بده! و اما آن سه چيز كه در علم و دانش است ، عبارتند از: 1. آنچه را كه نمى دانى از دانشمندان بپرس و بپرهيز از اين كه پرسش تو به قصد اَذيت و يا امتحان آنان باشد. 2. در هيچ چيز تنها به راى و عقيده خود عمل نكن (با مشورت كارها را انجام بده) و در تمام كارها اجانب احتياط را رعايت كن! 3.از فتوى دادن فرار كن همانندى كه از شير فرار مى كنى و خودت را پُلى براى سود و زيان مردم قرار نده! امام صادق عليه السلام پس از بيان اين پند و موعظه هاى حكمت آميز، به عنوان بصرى فرمود: حقا تو را نصيحت كردم ، بلند شو برو! وقت عبادت من است ، وقتم را بيشتر از اين نگير! زيرا من بر نفس خود تنگ نظرم و حاضر نيستم وقت خود را تلف كرده و بيهوده بگذرانم و سلام و رحمت خداوند بر كسى باد كه از ارشاد و راهنمايى پيروى مى كند. داستانهاي بحارالانوار-جلد5 [ یکشنبه یکم خرداد 1390 ] [ 8:8 ] [ علیرضا جعفری ]
ابن عباس نقل مى كند: ما با پيامبر (صلى الله عليه و آله ) در آخرين حجى كه در سال آخر عمر خود بجاى آورد (حجة الوداع ) بوديم . رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) حلقه در خانه كعبه را گرفت و رو به ما كرد و فرمود: آيا حاضريد شما را از علامتهاى آخرالزمان باخبر سازم ؟ سلمان كه در آن روز از همه به پيامبر (ص) نزديك بود، عرض كرد: آرى ، يا رسول الله ! پيامبر (ص) فرمود: از علامت هاى آخرالزمان ضايع كردن نماز، پيروى از شهوات ، تمايل به هواپرستى ، گرامى داشتن ثروتمندان و فروختن دين به دنياست و در آن وقت قلب مؤمن در درونش آب مى شود مثل آب نمك در آب، از اين همه زشتيها كه مى بيند و قدرت بر جلوگيرى آن را ندارد. سلمان پرسيد: آيا چنين چيزى واقع خواهد شد؟ حضرت فرمود: آرى ، سوگند به خداوند! اى سلمان ! در آن وقت زمامداران ظالم ، وزيرانى فاسق ، كارشناسان ستمگر و امنايى خائن بر مردم حكومت كنند. سلمان پرسيد: آيا چنين امرى واقع خواهد شد؟ پيامبر (ص) فرمود: آرى ، سوگند به خدا! اى سلمان ! در آن وقت زشتى ها زيبا و زيبايى ها زشت مى شود. امانت به خيانتكار سپرده مى شود و امانتدار خيانت مى كند، دروغگو تصديق مى شود و راستگو تكذيب! سلمان پرسيد: آيا اين امر واقع خواهد شد؟ پيامبر (ص) فرمود: آرى ، سوگند به خداوند! در آن وقت حكومت به دست زنان و مشورت با بردگان خواهد بود، كودكان بر منبر مى نشينند، دروغ خوشايند و زرنگى ، زكات ضرر و بيت المال غنيمت محسوب مى شود! اولاد در حق پدر و مادر جفا مى كنند و به دوستانشان نيكى مى نمايند و ستاره دنباله دار طلوع مى كند! سلمان پرسيد: آيا چنين چيزى واقع خواهد شد، يا رسول الله؟ پيامبر (ص) فرمود: آرى ، اى سلمان! در آن زمان زنان در تجارت با شوهران خود شريك مى شوند، باران رحمت كم،جوانمردان بخيل ،تهى دستان حقير مى شوند، بازارها به هم نزديك مى گردد و همه از خدا شكايت مى كنند. يكى مى گويد سودى نبردم و ديگرى مى گويد چيزى نفروختم. سلمان پرسيد: اين امر واقع خواهد شد؟ حضرت فرمود: آرى ، در آن وقت گروهى به حكومت مى رسند، اگر مردم حرف بزنند آنها را مى كشند و اگر سكوت كنند اموالشان را غارت ،حقشان را پايمال مى كنند و خونشان را مى ريزند و دلها را پر از كينه و وحشت مى كنند و... در آن زمان اشياء و قوانين را از شرق و غرب مى آورند و امت من رنگارنگ مى شوند، نه ،بر كوچك رحم مى كنند و نه ،بر بزرگ احترام مى گذارند و نه ، گناه كارى را مى بخشند، هيكل هايشان مانند آدميان و قلب هايشان همچو شياطين است. در آن زمان لواط زياد مى شود، مردان خود را شبيه زنان مى كنند و زنان خود را شبيه مردان ، لعنت خدا بر آنها باد! در آن زمان مساجد را زينت مى كنند، قرآن ها را آرايش مى دهند و مناره هاى مساجد را بلند مى نمايند و صفهاى نمازگزاران زياد، اما دلهايشان به يكديگر كينه توز و زبانهايشان مختلف است! مردان و پسران ، خود را با طلا زينت مى كنند و لباس حرير و ديباج مى پوشند، پوست پلنگ را براى اظهار بزرگى در بر مى كنند. ربا در بين مردم شايع مى شود و معاملات با غيبت و رشوه انجام مى گيرد، دين را مى گذارند و دنيا را برمى دارند! طلاق زياد مى شود، حدود اجرا نمى گردد، زنان خواننده و آلات نوازندگى آشكار مى گردد و اشرار امت به دنبال آنها مى روند، ثروتمندان براى تفريح و طبقه متوسط براى تجارت و فقرا براى ريا و خودنمايى به حج مى روند! عده اى قرآن را براى غير خدا و عده اى براى خوانندگى ياد مى گيرند و گروهى نيز علم را براى غير خدا مى آموزند، زنازاده فراوان مى شود و براى دنيا با يكديگر عداوت مى كنند! پرده هاى حرمت پاره مى گردد، گناه زياد مى شود، بدان بر خوبان مسلط مى شوند دروغ فراوان ، لجاجت شايع و فقر فزونى مى يابد، با انواع لباسها بر يكديگر فخر مى فروشند، قمار و آلات موسيقى را تعريف مى كنند و امر به معروف و نهى از منكر را زشت مى شمرند. مؤ من واقعى در آن زمان خوار است ، قاريان قرآن و عبادت كنندگان پيوسته از يكديگر بدگويى مى كنند و در ملكوت آسمانها آنان را افراد پليد مى دانند. ثروتمندان از فقر مى ترسند و بر فقرا رحم نمى كنند و آدمهاى نالايق درباره جامعه سخن مى گويند كه حقيقت ندارند، حرفهايشان فقط شعار است! در آن زمان صداى تواءم با لرزش از زمين برمى خيزد كه همه مى شنوند، گنجهاى طلا و نقره بيرون مى ريزند ولى براى انسان ديگر سودى نخواهند داشت و دنيا به آخر مى رسد... بحارالانوار/جلد4 [ یکشنبه یکم خرداد 1390 ] [ 8:8 ] [ علیرضا جعفری ]
|
||